زندگی شیرین
از زندگی مینویسم 
نويسندگان
لینک دوستان

شراره زنی ازجنس هوو

اولا باید رک بگم وهیچ ابایی ندارم ازینکه راستشو بگم بله من خیلی به وبلاگ شراره سرمیزنم شاید تاروزی چهل پنجاه بار هم میرسه شاید هم بیشتر علتش هم وقاحت بیش ازندازه این زن در رفتار وبرخورد با زنیه که همه خوشیهای زندگیشو به لجن کشیده میخوام بدونم ایا میشه تو جایی از نوشته های این زن ردی ازپشیمونی دید ودریغا که هرچقدر بیشتر تو نوشته هاش دقیق میشم کمتر نشونه ای ازکوچکترین پشیمونی میبینم

وتنها ناراحتی این خانم فقط اینه که چرا رامین زنش رو مادر دوتا پسرش رو طلاق نداده ....چرا دوستش داره چرا اربیمار شدنش ناراحته ....

من نظر خصوصی نمیزارم وبعدش هم منکر نمیشم که نه کار من نبوده.

من نظر میزارم ومنتظر میشم ببینم تایید میشه یا نه ومیبینم که به به چه چه وقربونت برم تایید میشه!افرین خوب کاری کردی تایید میشه !

نازی عزیزم قربون خودت وعشق پاکت برم تایید میشه !

شراره کاری کن رامین رقی رو بی هیچ حق وحقوقی بندازه بیرون تایید میشه!

بچه های رقی رو بزن تایید میشه !

همه انواع راهکارهای پستی نارو زدن بدجنسی فتنه به کاربستن تایید میشه!

فحش وتوهین ونفرین تایید میشه تازه با لحنی کوبنده تر کلی فحش وتوهین به کامنت گذار تقدیم میشه !!

ماهم خوندیم نظر هم گذاشتیم فحش هم نبود توهین هم نبود نفرین هم نبود نصیحت هم نبود فقط حس بدمون رو نوشتیم تایید نشد

حالا اینجا مینویسم

شراره خوندن درجه بالای بیوجدانی وپست فطرتی تو ورامین داغون میکنه ادم رو...

به قول محسن یگانه خواننده چه جوری میتونی اینقده بدشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ازوبلاگ تو خیلی چیزهایادگرفتم

یادگرفتم قوی باشم یاد گرفتم باور کنم ادمها انسانیت رو زیر پاشون له میکنن

سعی میکنم باور کنم بعضی ها مثل تو هستن هرچند برای من باور نکردنی باشه

یادگرفتم اینقدر قوی بشم که هرگز اگه کسی بهم زخم بزرگی زد مثل رقی باهاش برخورد نکنم راهمو بکشم وبرم ومردی رو که اینقدر نامرده دودستی تقدیم شراره ای کنم که کیک ولبوی قرمز شکل قلب براش درست کنه...

من توی همچین شرایطی مردم رو تقدیم شراره ای میکنم که به زنی ازفرط استیصال ودرماندگی و فشار عصبی چشاش چپ شده و لب ولوچه هاش اویزون شده میخنده و میگه شوهرت باسن تو رو دوست نداره باسن منو دوست داره شکم برامده شو نشون میده ومیگه ببین نطفه شوهرتو توی شکم منه..بهش میگه تو چاقی پاهات مثل متکاست غرغرویی شلخته ای بوی پیاز میدی دهنت بومیده و....

 چون شوهرت منو دوست داره عاشق من شده با داشتن دوتا بچه ازتو با من رابطه داره منم حامله کرده مرد بوده نه پسر اولین بار اینجوری منو فلان کرده بعدش گفته حالا که فلانت کردم دیگه مال منی  !!!

بچه زاییدی خودتو به ریش شوهر ببندی...ونتونستی!!!

جان هرکی دوست دارین بارداری وزایمان اینقدر راحته که ادم بخواد با زاییدن مردی رو واسه خودش نگه داره...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصلا مگه ادم به این فکر میکنه که ممکنه شوهرم منو نخواد پس بچه بیارم که نتونه منو طلاق بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تازه بهش میگه هووی من گوزیلا شده... گریه میکردخودشو میزد فحش میداد عوضی احمق!!!

میخواستی ازت تشکر کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

غیرعوضی فهیم!!

بهش میگه تو دوسالی که ندیده بودمش چاق تر شده وگاوتر نشون میده..

وقتی طرف بهش میگه خجالت نمیکشی زندگی منو دزدیدی میخنده میگه فارسی حرف بزن نمیفهمم

تازه خودش رو تمیز ونظیف هم میدونه زنی که با مردی رابطه داره که با یه زن دیگه رابطه داره خودش رو تمیز میدونه !!

فلانی فلانت بو میده فلانی دهنت بومیده ...

تمیز نبودی شوهرتو انداختی بغل من.

اینکه زنی کمی چاق باشه مفهومش اینه خیلی میخوره ؟

اصلا زنی چاق باشه باید شما باشوهرش عشق بازی کنی ودرامدشو خرج تو کنه

میگه به مادرم گفته زن فلان به ما خبر میدادی جلوی رامین رو میگرفتیم بعد ایشون فحش میده که به مادرم توهین نکن

نکنه میخواستی تحسینت کنه وضمن تبریک ازدواجتون ازبچه دارشدنتون ذوق هم بکنه وباکمال خانومی ازمادرت وخانوادت هم تشکر کنه که همچین دسته گلی تربیت کرده و به زندگیش وارامش وخوشبختیش تقدیم کردن؟

واقعا تو دیگه کی هستی؟

 نه انصافا خودت فکر کن ببین کی هیولاهست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق انحصاری ویگانه وخاص میخواد.

این دیگه ته حماقته.......

خوشحاله ازینکه زن به شوهرش شک کرده تا ایشون ازمخفی بودن خلاص بشه

به هردری میزنه تا شوهر زن وبچه هاشو ول کنه واینو بخود

باشه خانم من قبول میکنم تو بچه بودی تو عاشق شده بودی رامین هم تو رو میخواد به قول خودت پاش بیفته رقی وبچه هاشو ول میکنه وتورو نگه میداره ...

خیلی خوب بابا قبول داریم تو اشتباه کرده بودی که عاشق شده بودی که رامین هم اشتباه به قول شما عشق رو مرتکب شده بود

اون بیشرمی ووقاحت وپستی بیش ازاندازه خودت رو درمواجهه با زنی که کاخ امال وارزوها شو ویران کردی چه جوری توجیه میکنی ؟

اون فحشهایی که بهش دادای اون مسخره کردن ها تیکه انداختن ها و...

قبول میکنم تو وبلاگ زدی که دخترهای جوون رو به ازارتکاب چنین اشتباهی منع کنی بعد برشمردن دردها ورنجها وتنهایی ها و همه ناحقی هایی که بهت شده میگی ولی داشتن رامین به همه این سختی ها می ارزه ...

یه نگاهش با اون حالت خاص چشماش به همه تلخی ها ومرارات هایی که کشیدی می ارزه ..

به نظرت کجای این جمله میتونه اموزنده باشه وکسی رو ازتکرار این حماقت منع کنه....؟

واینکه چقدر ادم بیچاره غرایز حیوانی میشه که چطور ازشرم نمی میره که وقتی تو بغل شوهر مردمه که وقتی زن طرف زنگ میزنه دلتنگ شده با دوتا بچه نیاز به حضور مردش داره مرد بهش میتوپه که سر کارم زنگ نزن مردها فکر میکنن زنم منو کنترل میکنه من کار دارم بیکار نیستم بعد این به جای پشیمونی به جای ازشرم مردن میخنده ومیره تو بغل مرد ومیگه ازه عزیزم کارداریم باید به عشقمون برسیم....

تو یه کامنتی یکی براش نوشته بود شماها باعث خودکشی مردم میشین خندیده بود ومیگفت نمیفهمم چی میگی؟

بزار من بگم منظور ش چیه من زنی رو میشناسم همسن من بود که با یه دختر بچه سه ساله وقتی شوهرش بادختری ازدانش اموزاش رابطه برقرار کرد خودشو اتیش زد وسوزوند ومرد من بعدا بااین مرد همکارشدم قصه شو مینویسم بعدا

من دختر چهارده ساله ای رو میشناختم که وقتی پدرش با دختری همسن اون ازدواج کرد اوردش تو خونه اش خودکشی کرد ومرد

من زن بی پشتوانه ای رو میشناسم که بعد ازدواج مجدد همسرش بارها سعی کرد خودش وبچه شو بکشه چون نمیتونست زنده بمونه وبااین حقارت به زندگی ادامه بده اون پسر قصه زندگیشو برام تعریف کرده اونم تو یه پست مینویسم

عزیزم متوجه شدی ادمهایی مثل تو چطور باعث خودکشی میشن

واما پدر ومادرت بی شک بسیار منفعل و نالایق بودن که به این راحتی تن به همچین حقارتی دادن

البته بعضی پدر ومادرها اینقدر عقده دارن که تازه خوشحال هم میشن ازینکه به قول خودت یه مهندس استاد دانشگاه وخوش تیپ که حالت چشماش خیلی خواستنیه!!!! وبا جون ودل دخترشو روانه خونه یک زن دیگه میکنن..

حس میکنم والدینت همین مدلی بودن که به همین راحتی با کمی اخم تخم راضی شدن

دختر عموی من خواست همچین حماقتی بکنه اینقدر پدر مادرش قاطع عمل کردن که حتی با تهدید به رابطه داشتن وبکارت برباد دادن و تهدید به فرار هم نتونست ذره ای پدر مادرشو راضی بکنه زندونیش کردن کتکش زدن ونزاشتن اوار بشه رو خونه وزندگی یه زن دیگه وبچه های بیگناهش ..........

والان اون ازدواج کرده یه خونه وزندگی خوب وعالی داره دوتا بچه  ومردی که فقط مال خودشه ومیگه تا اخر عمرش مدیون پدر مادرشه که نزاشتن همچین کاری با خودش وزندگیش بکنه ...

نه خانم تو پشیمون نیستی تو فقط نشستی خاطرات کثیفی رو که تو واقعیت کمتر ادمی میتونه بشنوه وتحمل کنه بنویس چون تو نت ادمهای بیماری پیدا میشن که از خوندن این حاطرات ارضا بشن و تحسینت کنن..

تازه تو که اداعای غرور داری کدوم ادم مغروری همچین حقارتی به خودش میده که همچین زندگی کثیف پر از نکبتی واسه  خودش دست وپا کنه تو فقط یه دختر بد تربیت شده پررو وقیح وبددهن هستی هیچ ادم نرمالی زنی با ویژگیهای تورو مغرور نمیدونه که نیستی ...

تعریف غرور داشتن کرامت نفس هست نه این حقارتی که شما توش وول میخوری

 نشستم دوساعت گریه کردم به حال انسانیت با وجود انسانهایی مثل شما

 هرچی سعی میکنم باورم نمیشه ادمها میتونن اینقدر نامرد باشن؟

میدونی میبینم اما باور نمیکنم...

وازینکه دارم بچه هامو پایبند به اخلاق انسانی بار می ارم میترسم

ازینکه تو جامعه رو به قهقرای اینروزهای ایران میخوان چطور با دلشون وبا اخلاقیاتشون  کناربیان..

میترسم ازروزی که دختر تو یکی مثل خودت باشه و اوار بشه رو خوشبختی وزندگی یکی دیگه مثل همون رقی

میترسم بچه هام تو زندگیشون ازادمهایی مثل شما صدمه ببینن

دلم میخواد به بچه ام بدجنسی دریده گی ووقاحت یاد بدم اما انکار تو ژنهاشون همچین چیزی نیست...

ودست اخر اینکه مرد این ماجرا یک ادم خیلی غیر نرمال خودخواه بی وجدان وعاری ازخصلتهای خوب انسانی هست اینقدر ویژگیهای بد و غیر قابل تحمل داره که فقط زنی با ویژگیهای شراره میتونه دوستش داشته باشه ویا دیدن حالت چشماش قهقهه قلبش تند وتند بزنه!!!

پی نوشت :میخوام ادامه ماجراها رو تو چند تا ایتم جدا بنویسم مثلا زندگی خودم زندگی خواهرم خاطرات قدیمی اتفاقاتی که دور و برم افتاده و ...

پی نوشت :اقا رفتم امار وبلاگم رو نگاه کنم  ببینم چی به چیه عزیزانم ؟باور میکنیدتقریبا همه کسانی که ازموتورهای جستجو به وبلاگ من رسیده بودن با جستجوی زن دوم زن صیغه ای و ازین کلمات بهم رسیده بودن بیخود نیست که شراره پزامار بالای وبلاگشو میده چون گاهی بعضی(فقط بعضی)چشمک مردم بیمار ایرانی موقع نشستن پای نت سریع سرچ میکنن کلماتی رو که .....و ... و وبلاگهای وزین این بانوان محترمه براشون باز میشه..........بیخود نیست اکثرا هزارماشاالله امار بالای هزار تا دارن!

 

[ ۱۳٩٢/٤/٢٦ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوزده ساله بودم که استادم بهم گفت عاشقم شده ازم خواستگاری کرد.به هم نمیخوردیم.ایشون بالا شهری ما پایین شهری..ایشون پولدار ما فقیر.خانواده اونا کم جمعیت ما پرجمعیت.اونا همه دکتر و استاد و پزشک ما...به هم نمیخوردیم اصلا بهش گفتم نمیشه ..قبول نکرد بهم گفت همه جوره منو میخاد تا منم بهش دل بستم جوری که نبودنش رو مثل مرگ میدونستم ..خواستگاری کردو بعدش منصرف شد تا اینکه متوجه شدم ازدواج کرده. ازم می خواست مخفیانه زن دومش باشم و تنها عشقش..معلومه قبول نکردم.الانم ازدواج کردم و همسرم مردترین مردیه که تو دنیا دیدم.همه هستی مو فداش میکنم.که ارزش همه جوره ازخود گذشتگی رو داره!
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed