زندگی شیرین
از زندگی مینویسم 
نويسندگان
لینک دوستان

باسلام خدمت خوننده های عزیز این وبلاگ

دوستان زیادی هستن که لطف کردن این وبلاگ رو لینک کردن

اونایی که میدونم کیا هستن لینکشون کردم اونایی که یادم نبوده ضمن تشکر ازمحبتشون لطف کنن ادرس وبلاگشونو تو نظرات همین پست بزارن تا لینکشون کنم..

درمورد لینک کردن هم کسانی که لطف میکنن لینک میکنن منم به تبع لینک میکنم.واما اگر وبلاگی ببینم ازنوشته هاش خوشم بیاد و یا بخوام دنبالش کنم بدون درنگ و توضیح برای صاحب وبلاگ لینکش میکنم..کما اینکه تعدادی ازلینکهای من اصلا خبر ندارن لینکشون کردم بله!

واما درمورد پیامهای خصوصی که بعضی دوستان میزارن که وب خوبی داری منم بلینک!و جملاتی مشابه ایناقهقهه میبینم ایشون وبلاگی دارن که یه نفرو هم لینک نکرده اونوقت توقع داره .عصبانی..ولی خوب چون من خیلی دختر خوبی هستم عینکسرمیزنم اگه خوشم اومد بدون توجه به لینک شدن متقابل لینکش میکنم وگرنه که شرمنده...

پی نوشت: دوستای خوبم که رمزی مینویسین ممنون میشم اگه رمزتونو تو همین پست خصوصی برام بزارید بین این همه نظر دوستان باید یه عالمه بگردم تا رمزاتونو پیدا کنمبغل(ایکن توهم )

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

اعراب با اسرائیل نیستند جهان با اسرائیل نیست.

همه فقط میترسند.

اگر تاریخ اشغال فلسطین رو بخونید متوجه میشید که اعراب بارها خواستن این مسئله حل بشه اما نتونستن

وقتی ارتش اعراب برای نابودی اسرائیل لشکر کشی کرد در مدت زمان کوتاهی جنگنده های همون کشورهای خاصی که یا همه توان سعی دارن اسرائیل رو موجه جلوه بدن اسمان این کشورها رو اشغال کردند.

وقتی مصر خواست

وقتی فلان خواست

کشورهای خاور میانه میترسن ازسلاح های هسته ای میترسن ازسلاح های شیمیایی میترسن ازسلاح های میکروبی میترسن ازنابودی میترسن.

این گروههای تندرو که قتل عام میکنن نماینده مردم اعراب نیستن اینا رو همون کشورها مسلح و ایجاد کردن

 ادمهایی (البته موجوداتی به شکل آدم) وحشی و جنایتکار ازهمه جا اززندان ها از اسایشگاههای روانی جمع شدن

اونایی که حاضر نیستن مثل انسان زندگی کنن اومدن و داعش و چه و چه شدن

هیچ راهی نیست .

برای نجات هیچ راهی نیست چون خاور میانه آرام و به دور ازجنگ به نفع قدرتهای جهانی نیست.

اما وقتی همه قدرتها اینطورین وقتی کودکان و نوزادان رو اینطوری کشتار میکنند  پس چرا ما نمیتونیم که ناراحت نشیم کاش بتونیم همونقدر بیرحم و قسی القلب باشیم چندین شبانه روزه گریه میکنم و نمیتونم بخوابم .

کاش راهی بود.

کاش برای اینهمه بیرحمی و قساوت و حماقت و شهوت و حرص و جنون معجونی شفا بخش وجود داشت

اما راهی نیست معجونی نیست درمانی نیست.

[ ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

بخشی ازکتاب سینوهه (کتاب حدود چهار پنج هزار سال قبل نوشته شده)را براتون کپی پیست میکنم:

"درقدیم مردی بود به نام سات نه که روزی برای خواندن یک کتاب کمیاب به معبد رفت و در آن جا یک زن کاهنه را دید و طوری دردیدار اول شیفته او شد که بعد ازمراجعت به منزل غلام خود را نزد زن فرستاد و پیغام داد که به خانه وی بیاید و برای ساعتی خواهر وی بشود و درعوض یک حلقه سنگین طلا دریافت کند.(درمصر قدیم ازدواج خواهر و برادر مجاز بوده و زن و شوهر را خواهر و برادر خطاب میکردند)

زن پاسخ داد من به منزل سات نه نمی آیم برای اینکه همه مرا خواهنددید و تصور خواهند کرد زنی هستم که خود را ارزان می فروشم به ارباب خود بگو خود به منزل من بیاید زیرا خانه من خلوت است.

سات نه به منزل زن کاهنه رفت و یک حلقه سنگین طلا فراهم کرد و با خود برد تا به زن بدهد و زن که می دانست او برای چه آمده گفت : تو میدانی که من یک زن کاهنه هستم وخود را ارزان نمی فروشم.

سات نه گفت تو کنیز نیستی که من تو را خریداری کنم بلکه من ازتو چیزی میخواهم که وقتی یک زن آن را به مردی می دهد هیچ چیز ازاو نقصان نمی یابد و به همین جهت قیمت آن درهمه جا ارزان است.

زن کاهنه گفت:چیزی که تو ازمن میخواهی ارزان ترین و بی قیمت ترین چیزهاست و حتی ازفضله گاو که دربیابان ها ریخته ارزانتر می باشد اما درعین حال گران ترین چیزهابه شمار می رود.این چیز برای آنها که بدان توجهی ندارند ارزان ترین چیزهاست ولی همینکه مردی نسبت به این شئی ابراز توجه کرد مبدل به گرانبهاترین اشیا میشود . آن مرد اگر خواهان ان است باید به بهای خیلی گران خریداری نماید. اینک به من بگو که چقدر میدهی تا اینکه من برای ساعتی خواهر تو بشوم؟

مرد که آرزوی کاهنه را داشت گفت هرچه دارم به تو می دهم و همان لحظه کاتبی را آوردند و مرد خانه و مزارع و غلامان و هرچه زرو سیم داشت به زن تفویض کرد و اونوقت خواست با زن تفریح نمایدو موی عاریه را ازسرش بردارد و سرش را ببوسد!

ولی زن ممانعت کرد و گفت :می ترسم که تو بعد ازاینکه مرا برای ساعتی خواهر خود کردی ازمن سیر شوی و به طرف زن خودت بروی و اگر می خواهی که من خواهر تو شوم باید که همین ساعت زن خود را بیرون کنی و دیگر به او برنگردی.

مرد که دیگر خود غلامی نداشت یکی،ازغلامان زن کاهنه را فرستاد و زنش را ازخانه بیرون کرد و آن گاه خواست که موی عاریه را ازسرزن کاهنه بردارد.

ولی کاهنه گفت :تو از این زن که او را ازخانه بیرون کردی سه فرزند داری و من میترسم که روزی محبت پدری برتو غلبه کند و مرا فراموش نمایی و تو اگرقصد داری که ازمن کام بگیری باید بچه های خود را به اینجا بیاوری تا اینکه من آنها را به قتل برسانم و گوشت بدن آنها را به سگ ها و گربه های خود بدهم تا بدانم که تو درمحبت من صادق هستی.

سات نه بی درنگ بوسیله غلامان کاهنه فرزندان خود را آورد و به دست زن سپرد و زن کارد سنگی را به دست گرفت و هرسه کودک را به قتل رسانید و درحالی که مرد مشغول نوشیدن شراب بود زن گوشت بچه ها را به سگ ها و گربه های خود داد.

آن وقت زن کاهنه گفت :بیا اینک من برای ساعتی خواهر تو می شوم و مطمئن باش که ازصمیم قلب خواهر تو خواهم شد و بدان هرزن هنگامی  حاضر می شود ازصمیم قلب خواهریک مرد بشود که بداند خود را ارزان نفروخته است. و یگانه تفاوت من که زنی آبرومند و اصیل می باشم با زن های هرجایی که خود را ارزان می فروشند این است که زنهای هرجایی خود را ارزان میفروشند و لی من که آبرومند و بزرگوار هستم خود را با بهای گران می فروشم!

و خود سینوهه نویسنده کتاب نیز خود روزی برای یک شب همبستری با یک زن نه تنها  خانه و غلام و ابزار کار خود را فروخته بلکه خانه پدرو مادر و قبر انها و نیز هزینه ای که درطول عمر خود پس انداز کرده بودند تا بعد مرگ جسدشان مومیایی شود را نیز به نام آن زن کرده تا ساعتی با او باشد.

پی نوشت :داشتم فکر میکردم ایا ازپنج هزار سال پیش به این طرف هنوز مردان غلام حلقه به گوش هوسهایشان هستند و هنوز "تا بوده همین بوده و تا هست همین باشد؟؟"

[ ۱۳٩۳/٤/۱۸ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

رها راحتت کنم .میدونى اینا که میان اینجا ناله سر میدن کین؟یکى عین زن اول خواستگار.یه عده زن وامونده و بی عرضه عین اونا که شوهر دارى بلد نبودن الان افتادن تو اینترنت حرف مفت میزنن.زن اول اگه عرضه داشت تو این سالا زندگیشو جمع میکرد .حالا که نداشته شوهرش میخواد طلاقش بده از شرش خلاص بشه بره با یه دختر خوب و آدم حسابى عروسى کنه تا بفهمه زندگى یعنى چى.تو بیخود دلت نسوزه.به تو چه که اون زن نخواسته زندگى کنه؟تو که سراغ اونا نرفتى.آقاى خواستگار بود که از دست اون زن فرارى شد.دست بر قضا قبل طلاق دادن اون زن غرغرو و نساز با تو آشنا شد.به حرف یه عده عقده یى گوش نکن.بگو زودتر طلاقش بده بیا ازدواج کنیم.تو اشتباه کردى که شرایطوبه اون زنه گفتى .به اون چه .شرط بین خودتو شوهر آینده ت بود.الان عین این کامنتگذارا خودشو تیکه تیکه میکنه و سنگ میندازه تا شرایطت نشه.انقدر با اون زنه روبرو نشو دیدى که چه موزمارى بود.تا بهش احترام گذاشتى دم درآورد اومد حرف مفت زد.خودش عرضه نداشته زندگى کنه انتظار داره دختر مردم بره خارج خودشو آواره کنه.برو بهش بگو راست میگى خودت پاشو برو.میبینى شوهرت نمیخوادت باز آویزون بازى در میارى؟میخواست عین آدم بشینه به شوهرو زندگیش برسه .میخواست اخلاق گندشو درست کنه .حالا که نکرده به تو ربط نداره.تو به فکر خوشبختیت باش.یاد بگیر عین اون نباشى.اتفاقا یه مردى مثل آقاى خواستگار خیلى بیشتر قدرتو میدونه و عاشقت میشه.چون فهمیده زندگى با یه زن غرغرو و پر ادا چیه و چقدر سخته.برو خوشبخت باش زن اول زنگ زد بگو به من چه مشکل تو مشکل من نیست .ناراحتى طلاق بگیر.وسلام

جالبه همه زنا میان میگن تو خودتو به خاطر اون بکش کنار.همه باید بیان کمک کنن یه زنى که یه ذره عقل زندگى کردن نداشته به زوربا  دوتا بچه به یه مرد وصل باشه.اون زن اگه عقل داشته باشه باید بدونه اونه که باید خودشو کنار بکشه.شوهرش با چه زبونى بهش بگه برو؟خیلى رو داره که هنوز مونده .بره خداشو شکرکنه که شوهرش به خاطر بچه ها بهش خونه زندگى میده .رها این مشکل تو نیست دختر .تو بشین ببین آقاى خواستگارو دوست دارى مرد خوبیه همه چیشو قبول دارى؟اگه آره سفت و سخت بشین بگو طلاقش بده بیا.اگه خودت خواستگارى دوست ندارى حرف دیگه ست.

اگه قبولش داری سفت و سخت بشین سرجات بگو برو طلاقش بده بیا با هم زندگی کنیم. مطمئن باش اون قدر تو رو میدونه چون زن اوله رو دیده .فرق بین زن آدم حسابی و یه زن غرغرو و بداخلاق و از خود راضیو میدونه .به تو چه که شب زودتر بره ببره گردش اینور اونور؟ به تو چه بره اونجا یا نه ؟ اگه با این کارا قرار بود درست بشه تا حالا شده بود . تو دایه مهربونتر از مادر بچه هاشی؟پدرشون بهتر میدونه یا تو ؟بچه ها از این جو دعوا راحت بشن بهتره . بذار بره خونه باباش . به تو چه . اینم اون زنی که گفتی خوب بود . دو روز مظلوم بازی درآورد الان دم در آورده . تو ساده بودی گول قیافه مظلوم اونو خوردی . اگه اون زن زن خوبی بود که شوهرش ازش فراری نمیشد . اقای خواستگار که یه عمر اینو تحمل کرده بهتر میدونه یا تو؟عجب زنی یه ذره غرور نداره. میبینی شوهرت داره میگه نمیخوامت باز مسخره بازی در میاری ؟ بچه ها و خونه بگیر بشین خدا توشکر کن زندگیتو بکن .اگه این رفت خونه ی باباش . میره دو روز دیگه دست از پا درازتربرمیگرده . لازم نیست تو بیخود به جون خواستگار نق بزنی زنت بچه هات . تو به زندگی خودت برس.بچه طلاق بهتره تا یه بچه که هر روز ببینه مادر پدرش مشکل دارن.

پاسخ:

افرین حرف حق می زنی
نازنینم من واقعا دوسش دارم
همه چی هم قبول دارم

پاسخ: آره درست میگی
خوب شد گفتی چرا به فکرم نرسید؟

پاسخ:
راست میگی
باشه!!!!!!!!!!

این کامنت یک خواننده وبلاگ دختری که عاشق مرد متاهل دو تا بچه دار شده و یه پایی وایستاده تا زنش رو طلاق بده و اینو بگیره و دختره میفرمایند که درراه زن دوم شدن تشریف دارندو ایضا جوابهای دختر مذکور به کامنت گذار!!! که ازبس دلنشین بوده کپی پیست کردم

 

شیرین نوشت:همه چی به کنار یه مرده با دوتا بچه زنگ میزنه به یه دختر باکره میگه" زنم امشب اصرار داره باهاش بخوابم اما من نخوابیدم!منو تشویق کن بهم جایزه بده حاضر نیستم بچه هام خوشبختی و حس خانواده واقعی داشتن رو تجربه کنن!

دختره هم مرده رو آرومش میکنه میگه اروم باش خوب کردی باهاش نخوابیدی بعدش هم دختره  خیالش راحت میشه!

تازه شم داداشش اینقدر دوستش داره طاقت گریه شو نداره!اینه قبول میکنه خواهره بره اتیش به زندگی مردم بزنه!!!!!!!

یه کامنت گذار محترم هم بود راهکارهای بدون حق و حقوق طلاق دادن زن اول رو به دختره یاد می داد!

علت اینکه من اینقدر نسبت به همچین موضوعاتی جبهه گیری میکنم اینکه که خیلی حرص میخورم از آدمی که اومده داره شریک ده دوازده ساله زندگی شو جلوی یه دختری که تازه باهاش رابطه برقرار کرده اینقدر خوار و خفیف میکنه.

من نمیگم این زن که شوهرش اصرار داره رهاش کنه تقصیری نداره موضوع اینه که ایا اینهمه سال کنار هم بودن ارزش اینو نداره که وقتی دارین ازهم جدا میشین مثل دو تا ادم متمدن ازهم جدا بشین و  اینقدر پیش یه زن دیگه لهش نکنی خرابش نکنی زنگ نزنی به یه کسی که هیچ نسبتی با بچه های تو نداره مادر بچه هاتو اینجوری به لجن بکشی؟خواهر من مصیبتی نموند که ازدست قوم شوهرش نکشیده باشه کثافتکاری نموند که شوهرش نکرده حتی خاطرات رابطه 6یش با زنهای دیگه رو برا خواهرم تعریف میکردجلوی چشمش هرکثافتکاری بگین میکردو هزار تا رفتار غیراخلاقی دیگه اونوقت خدا شاهده خواهرم صرفا درجواب پرسش خواستگارش از همسر سابقش میگه باهم نمی ساختیم بچه دارهم نشدیم و جدا شدیم!

همین وقاحت از این مرد کافی نیست که هردختری که ذره ای شعور داره بره دنبال یه زندگی سالم مگر اینکه خودش هم دقیقا لنگه همون مرد باشه یا حتی صدپله بدتر ازش باشه!این زن اگر اینقدر بده که لایق زندگی مشترک نیست اقای خواستگار حلیم و گل بخر!!!!!چطور با طیب خاطر دوتا بچه شو به یه زن افسرده وسواسی میسپره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانم عزیز من فقط انتقاد کردم ازشما و مردی که فکر میکنید براتون بهترین  همسره.شوهر یه زن دیگه
این مرد اگر سرسوزنی شعور داشت نمی اومد مادردو تا بچه اش پیش یه دختری که معلوم نیست زنش بشه یا نه اینقدر تحقیر کنه!
چه لزومی داره اون نخوابیدنش با زنش رو به سمع و نظر تو برسونه؟
جزاینکه یه ادم چیپ و بی ارزشه!
جزاینکه این زن حقش نیست انقدر پیش یه تیتیش مامانی تازه ازراه رسیده تحقیر بشه من چی گفتم؟
اگراینقدر افسرده ووسواسیه که لایق زندگی نیست  چطوری اقای خواستگار حلیم و گل بخر!!!!!!با کمال رضایت بچه هاش رو میده به این زن  تا دوباره چلچلی کنه؟
این غیبت مدرن نیست دفاع ازاخلاقیاتیه که دارین به بادش میدین!
منم خیلی بیکار نیستم امروز الان فرصت پیدا کردم یه لحظه انلاین بشم!
شما بگو کجای نوشته ام اشتباهه؟
با یه مرد متاهل نرفتی رستوران که رفتی باهاش دوست نشدی که شدی نمیخوای باهاش ازدواج کنی که می خوای؟نمیگی میخوای همسردوم بشی که میخوای؟
درجواب دوصفحه دلسوزی یه کلمه من دوستش دارم نمیگی که میگی ؟
چی نوشتم که دروغه و منو مدیون میکنه؟
به جای جبهه گیری انتقاداتی رو که به این مرد وارده دقت کن
زندگی زن و بچه هاش  رونابود کرده.
اونوقت زنش رو طلاق میده بچه هاش رو هم میده که زنه نگه داره نیازهایی که این زن داره مهم نیست مهم اینه که  این مرده دوباره عاشق شده و زن جوان غیر افسرده میخواد


پی نوشت: یه همکار دبیر دیاضی ازهمکلاسی های سابق داشتیم خیلی عالی و باسواد بود با به دختره دانش اموزش دوست شد اززنش نالید عین همین ماجرای اقای خواستگار زنم بداخلاقه افسرده هست غرمیزنه و خلاصه...دوتا پاشو کرد تو یه کفش زنش رو طلاق داد و با دختره ازدواج کرد.البته قبل ازدواج ترتیب ب ک ا رت دختره رو داده بود و بابت خون ب ک ا رت به دختره گفته بود چون من ازوقتی با توام با زنم نخوابیدم این خون از من اومده!!!!!!!!!!سبز

دقیقا سر شش ماه کارشون به طلاق کشید.

با زنش دوباره ازدواج کردحالا یا به خاطر بچه یا هرچیز دیگه اما وجهه ابرو و شخصیت اجتماعیش رو ازدست داد دیگه هیچ کس حاضر نیست تو مدرسه اش بهش تدریس بده هیچ اولیایی حاضر نیستن معلم خصوصی دخترشون باشه!

 

 

[ ۱۳٩۳/٤/۱٦ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

من تا به امروز یک کتاب ندیده ام که در آن حقیقت را نوشته باشند.

در کتاب ها یا به خدایان تملق گفته اند یا به سلاطین. دراین دنیا تا به امروز در هیچ کتاب و هیچ نوشته حقیقت وجود نداشته است وتصور میکنم که بعد ازاین هم درکتابها حقیقت وجود نخواهد داشت.

ممکن است که آداب و رسوم وزبان و لباس و معتقدات مردم عوض شود اما جهالت و حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام دوران ها می توان مردم را به وسیله گفته ها و نوشته های دروغ فریب داد زیرا مردم دروغ و ریا و وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می دارند.

من عقیده دارم که انسان تغییر نمی کند ولو یک صد هزار سال از او بگذرد.

امروز کسی حقیقت را دوست نمی دارد و من می دانم در آینده هم مانند امروز ودیروز کسی حقیقت را دوست نخواهد داشت.

"سینوهه تو بی جهت انتظار داری که انسان بهتر از آن باشد که خدایان بوجود آورده اند.

خدایان وجود بشر را برای خشم و کینه و شهوت رانی ایجاد کرده اند و محال است که فطرت بشری تغییر کند.

سینوهه تو بی جهت انتظار داری که مرور زمان و گذشتن ده ها بار....ده ها بار....ده ها بار از سال نوع بشر را اصلاح نماید.

تو بی جهت انتظار داری که جنگ و گرسنگی و حریق و قتل عام برای نوع بشر تجربه ای شود و او را اصلاح نماید.

این تجربه ها مانند زهری متشابه و جدید است که بر زهری که درپیمانه ریخته اند افزوده گردد و بجای اینکه اثر زهر را ازبین ببرد ان را قوی تر و کشنده تر خواهد کرد. وجنگ و قتل عام و تاراج هم، نوع بشر را بدتر و کینه توزتر و حریص تر و شهوت پرست تر خواهد کرد.

تو انتظار نداشته باش که یک انسان خوب پیدا کنی ؛زیرا محال است که یک انسان خوب وجود داشته باشد؛زیرا خدایان سرشت انسان را با خشم و کینه و حرص و شهوت بوجود اورده اندو فقط زمانی که انسان می میرد و لاشه او را برای مومیایی به دار الممات میبرند خوب می شود.

سینوهه این حقیقت را بدان که علم نوع بشر را اصلاح نمیکندبلکه او را حریص تر و بیرحم تر و شهوت پرست تر میکند و کسی که دانشمند است ده بار...ده بار...ده بار حریص تر ازمردی است که علم نداردو به همین نسبت بیش از مرد نادان داری حرص و کینه می باشد.

بخشی ازکتاب سینوهه است من رو خیلی تحت تاثیر قرارمیده برای بار دوم خوندمش.

[ ۱۳٩۳/٤/۱٥ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

با سلام خدمت همه دوستای گلی که بعد این همه وقت هنوز اینجا رو فراموش نکردن.

خوب اول بریم سراغ خبرهای جدید و علی الخصوص کنکور:

عرضم محضر شما که ازعملکرد خودم راضی هستم خیلی خوب بود و از خودم و توانایی هام لذت میبرم مخصوصا که همسر دیشب اقرار کرد و گفت : ریاضی تو ازمن خیلی قویتره!

پس به احتمال خیلی زیاد دانشگاه دلخواهمو قبول میشم.

و اما چند تا مسئله:

1. دیگه به هیچ عنوان ناراحت اون چیزی هایی که برام اتفاق افتادن نیستم شاید همون چیزها که هی غصه شونو می خوردم باعث شدن من بتونم اینقدر ازلحاظ روحی و ذهنی رشد کنم و اینقدر قوی بشم(ایکن قویترین زن جهان)قهقهه

(بی تعارف بگم که وقتی این وبلاگ رو زدم هنوز رضا رو دوست داشتم هرچند نسبت بهش حس نفرت هم داشتم اما الان دیگه به هیچ عنوان همچین حسی ندارم و کمی هم حس حماقت میکنم از این که چرا اینقدر احمق بودم که هنوز ماجرایی رو که باهم داشتیم نمیتونستم فراموش کنم به قول یکی ازن زن دومی ها چیزی نبود که یه خواستگاری خیلی معمولی بودقهقهه)

2. متاسفانه برخلاف قولی که داده بودم نمیتونم نوشتن ادامه زندگی نامه رو حالا حالاها پی بگیرم. به شدت مشغله من زیاد شده یعنی تقریبا همه وقتم پر پر هست.

خیلی دوست داشتم فرصتی بود تا می نوشتم اما فعلا امکانش نیست.

3.خواهرم رویا خودش و بلاگ درست میکنه و زندگی شو مینویسه اما من معرفیش نمیکنم چون نمیخوام ازوجود اینجا باخبر بشه اینجا رو فقط همسرم میدونه که هست.

دیگه اینکه ما بابت اینکه تونستیم تنهایی گلیم خودمون رو ازآب بیرون بکشیم ؛ بابت اینکه هفت هشت ده سال کرور کرور پول بابت دانشگاههای به قول پدرم پولی و خوش گذرونی هامون هدر ندادیم بابت اینکه همیشه به خودمون سختی دادیم و هی بیخیال دنیا خوش گذرونی نکردیم (مثل برادرهای همسرم) بابت اینکه هی قهر و دعوا نکردیم بابت اینکه همیشه کنار خانواده بودیم وهمه جوره حمایتشون کردیم و خلاصه اخر بچه خوب بودیم ؛ مخصوصا همسر بعد سی و هشت سال خدمت رسانی صادقانه  به پدر محترمشون از پدرهمسرم جایزه گرفتیم:

جایزه مونم محرومیت از ارث پدرهمسرم بود ؛ پدرشوهرم بعد اینکه ماههاست همسرمن یک تنه کنارشه ازش مراقبت کرده حتی یک شب هم بقیه بچه هاش کنارش نبودن چون تو فضای بیمارستان اذیت میشن و استرس میگیرن (برخلاف همسر من که از درفضای بیمارستان بودن و بی خوابی و خستگی و شبانه روز سرپا بودن لذت میبرهقهقهه) لطف فرمودن و زمین هاشونو تقسیم کردن و به همسرم هیچی ندادن هیچی هیچی... فقط اون قطعه زمینی رو که خودمون"- تاکید میکنم خودخودمون خریدیدم "- رو بهمون میدن!!!!!!

همسر هم به شوخی بهش گفته همه زمینمو بهم میدی یا باید اونم با بقیه تقسیم کنم؟

هادی  ناراحته اما نمیدونه چه طور باید رفتار کنه مخصوصا که پدرش بیمار هم هست و دلش نمی اد چیزی بگه چون هرچی هم که بگه متهم میشیم به اینکه چشم به اموالش و ارثش داریم و منتظر مرگش هستیم. بقیه هم که بابت موفقیتهای ما نه تنها لذت نمیبرن و خوشحال نیستن  بلکه حسادت هم میکنن چون واقعا تو شغل و تحصیل و اینا گند زدن و به جایی نرسیدن و همیشه راحتی و خوشی گذرا رو به برنامه ریزی برا اینده ترجیح دادن. همیشه هم طلبکار ازهمه بودن و هستن.

قبلنا که صحبت شو میکردن که همه چی مال فلان و فلان هست من فکر میکردم با ما شوخی میکنن و میخوان واکنش ما رو ببینن اما پدرشوهرم با اقدامات اخیرش اونم بعد ماهها پرستاری شبانه روزی و بی وقفه و مراقبت یک تنه همسر من ازش نشون داد که واقعا هیچ حقی برای ما قائل نیست اما واقعیت اینه که همسر من واقعا تو خرید وتهیه همه اون اموال  کنار خانواده بوده و حتی سه تا اززمینها رو خودش خریده و نقش مهمی تو خرید و صاحب اون زمینها شدن داشته  ولی بیخیال...

اولش خیلی ناراحت شده بودم ازین کار پدر و مادر همسر که  باعث میشه صرفا تخم کینه و دشمنی بین بچه هاشون بپاشن چون این کار پدرشوهر باعث شده همه شون فکر کنن که واقعا همه چی حق خودشون بوده و همسرمن به عنوان پسر خانواده هیچ حقی نداشته و نداره چون مثل اونا توی طویله فضولات گاوها رو تمیز نکرده یا چون تو انبار علوفه کاه و یونجه پر نکرده(ازدیدگاه برادرهای همسرم مهمترین کارهای دنیا همین دو تا کار هستند وبقیه کارها اصلا کار حساب نمیشن) اما بعدا با خودم کنار اومدم و خدا رو شکر کردم که به ما اینقدر توانایی داده که هیچ نیازی به هیچ احدی حتی والدینمون نداشته باشیم.

ولی هنوز طلبکاری برادرهای همسر که حس میکنن همه چی حقشون بوده کمی ازارم میده اگه قرار به حق داشتن بوده هادی عزیزمن خیلی خیلی بیشتر ازهمه شون حق داشته.

پی نوشت:  نمیتونم خیلی تو نت فعال باشم فرصت ندارم.به برزگی تون ببخشین دوستای گلم

[ ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

این روزها خیلی کم فرصت میکنم بیام نت

فقط چند تا وبلاگ رو چک میکنم و میرم دنبال کارم.

1- پدرهمسر قراره عمل کنه اوم بیمارستان خصوصی همه ریسکش یه ور نزدیک بیست میلیون تومان هزینه هاشم یه طرف. زیر میزی اقای دکترش به مبلغ پنج میلیون تومنم یه طرف نیشخند

خلاصه اقا خونه خراب نشیم خوبه .

 

2- خیلی خسته ام لحظه شماری میکنم کنکور بیاد و بره و من راحت بشم ...شنیدین یکی با چکش ساعتی یه بار میزده تو سرش؟ ؛ ازش میپرسن داری چیکار میکنی ؟ میگه : وقتی میزنم توسرم خیلی سرم درد میگیره و اذیت میشم بعد اون یه ساعتی که نمیزنم و درد ندارم  اینقدر لذت بخشه!!!!!!!!!!!!!!

حکایت منهقهقهه خودم کردم که لعنت برخودم باد...

3- اقا پسر شش ساله همسایه از بس سریالهای آبکی ترکیه رو نگاه کرده به خدا قشنگ به زبان سلیس ترکیه ای تکلم میکنه؛ ایضا می خواد همه حرکاتی که توسط عشاق اون سریالها دیده  روی دوستاش  تکرار کنه؛ منم که رو بچه هام حساس دستشو گرفتم بردم خونه شون گفتم هر وقت رفتارهای خوب و درست داشتی بیا خونه ما با بچه هام بازی کن(گرفتین که رفتارهاش درست نبود؟؟؟؟) بعد مامانش بهم زنگ زده چرا ؟ منم که رک سعی کردم متمدنانه  بهش بگم  چرا!!!!!!تا بیشتر مواظب صحنه ها و چیزهایی که بچه اش میبینه باشه...بهم میگه: بچه من هیچی از این چیزها حالیش نیست حتما بچه های تو هستن پدر و مادرشونو موقع اعمال خاک برسری دیدن!!!!!!!!!!تعجبیعنی بدتر متهم شدیم که اینقدر موجودات بی شرمی هستیم که درحضور بچه ....

به قول یه نفر : خدایا همه مارو آدم کن!

4-اقا مردم داغون شدن به خدا ! زندگی های خانوادگی رو میگم!

زن و شوهر با هزار جور ندانم کاری عشق رو تو رابطه شون می کشن نابود میکنن بعدش میرن دنبال هوسبازی بیرون ازچارچوب خانواده اونوقت اسم اینو عشق میزارن تازه کلی هم طلبکارن که خواسته هام برآورده نمیشد اخه مرد حسابی زن حسابی شما خودت خواسته های طرف مقابلتو درک میکردی برطرف میکردی خودت کامل بودی ؟ که توقع همه چی تمام بودن از شریک زندگیت داشتی؟کو کمی انصاف بویژه اقایون محترم ؟ مگه دنیا بنا شده تا صرفا همه جوره  خواسته های شما رو برآورده کنه و بر مدار لذت شما بگرده ؟

 و  اما همسر عزیزتر از جانم خوشحالم که من و تو  تونستیم همو درک کنیم و به خواسته های هم احترام بزاریم خوشحالم که بعد یازده سال هنوز اینقدر همو دوست داریم که یه تارموی همدیگه رو با دنیا عوض نمیکنیم و خوشحالم که  هنوز عاشقانه دوستم داری  واگر یه روز ازهم دور باشیم تویی  که بیشتر ازمن دلتنگ و بیقراری. همه چیم فدای یه تارموی تو همسر نازنین و عاشق پیشه من!قلب

وقتی اینجوری فکر میکنم یاد حکایت بوستان سعدی می افتم که " آتشی نصف بغداد رو سوزونده و نابود کرده بود و حجره داری خوشحال جشن گرفته که خدا رو شکر به حجره و اموال من اسیبی نرسیده!!!!!!!و ازخودم شرمنده میشم

خدایا : لطفا آرامش و عشق رو به کانون همه خانواده ها برگردون !

بگین :الهی آمین!

 

 

 

[ ۱۳٩۳/٢/۱٤ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

سلام عرض میکنم بعد مدتها تاخیر اینقدر ننوشتم که دیگه روم نمیشه بنویسم

علی ای حال مام مشغولیم به درس و مشق و کار و خونه و بچه ها و همسر و ...

پدر همسر بیماره و همسر جان دوماهی میشه که همه وقت ازادشونو صرف پدرشون میکنن دعا میکنم زودتر خوب بشه که مام به زندگی معمولمون برگردیم..

خاصه که بچه ها ازشب نبودنهای باباشون اذیت میشن و مدام ازم سراغشو میگیرن...

شکر میکنم خدا رو که بچه هام دیگه دارن بزرگ میشن و دارن کم کم درکم میکنن.

این روزها بعد نهار و کمی بازی من یه ساعتی میخوابم و پسرا تو اون ساعت کارتون تماشا میکنن و کاری به کارم ندارن و حسابی خستگیم درمیره

قبلنا باید منم کنارشون بودم و اجازه نداشتم حتی یه لحظه برا خودم باشم

اما الان بهم میگن : مامان ما میدونیم تو خسته ای استراحت کن که سرحال بشی بتونی باما خیلی  بازی کنی.

بعد یه ساعت با دو تا بوسه شیرین ازطرف دوتا عزیز دلم رو گونه هام بیدار میشم

  خدایا من عاشق این دو موجود نازنین هستم برام حفظشون کن که جز سلامتی و خوشی همه کودکان نازنین دنیا و اطرافیان مهربونشون هیچی ازتو نمیخوام

بهم اینقدر فرصت بده که به سرو سامون برسونمشون.

زیاده عرضی نیست جز انتظار تابستان و پستهای طولانی

پیشاپیش عیدتون مبارک

پ ن : دلم برا روزهایی که فکر میکردم سخت ترین روزهای دنیاست یعنی کودکی و نوجوانیم به شدت تنگه...دلم برای مادرسالم و جوان و زیبایم که سنگین ترین بار دنیا روی دوشش بود تنگه..

دیدن این مادر بیمار و رنجور هرلحظه هزار بار ویرانم میکنه خدایا...

اخه ما ادمها و بویژه ما زنها چرا اینقدر نوستالژیک تشریف داریم؟

پی نوشت بعدی : فکر میکنم با دانش اموزای امسالم رابطه خیلی خوبی برقرارکردم  امروز رفتم تو مدرسه یه دفعه عده زیادی ازدانش اموزا با ذوق و عشق تموم اومدن دورم جمع شدن و بعد کمی گپ و گفت یه دفعه پریدن بغلم کردن منم که عقده ای محبت ندیده اینقدر مشعوف شدم که حد نداشت. بعدشم طفلکی ها خجالت زده شده بودن.منم دوستشون دارمنیشخندقلبخجالت

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوزده ساله بودم که استادم بهم گفت عاشقم شده ازم خواستگاری کرد.به هم نمیخوردیم.ایشون بالا شهری ما پایین شهری..ایشون پولدار ما فقیر.خانواده اونا کم جمعیت ما پرجمعیت.اونا همه دکتر و استاد و پزشک ما...به هم نمیخوردیم اصلا بهش گفتم نمیشه ..قبول نکرد بهم گفت همه جوره منو میخاد تا منم بهش دل بستم جوری که نبودنش رو مثل مرگ میدونستم ..خواستگاری کردو بعدش منصرف شد تا اینکه متوجه شدم ازدواج کرده. ازم می خواست مخفیانه زن دومش باشم و تنها عشقش..معلومه قبول نکردم.الانم ازدواج کردم و همسرم مردترین مردیه که تو دنیا دیدم.همه هستی مو فداش میکنم.که ارزش همه جوره ازخود گذشتگی رو داره!
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed