زندگی شیرین
از زندگی مینویسم 
نويسندگان
لینک دوستان

باسلام خدمت خوننده های عزیز این وبلاگ

دوستان زیادی هستن که لطف کردن این وبلاگ رو لینک کردن

اونایی که میدونم کیا هستن لینکشون کردم اونایی که یادم نبوده ضمن تشکر ازمحبتشون لطف کنن ادرس وبلاگشونو تو نظرات همین پست بزارن تا لینکشون کنم..

درمورد لینک کردن هم کسانی که لطف میکنن لینک میکنن منم به تبع لینک میکنم.واما اگر وبلاگی ببینم ازنوشته هاش خوشم بیاد و یا بخوام دنبالش کنم بدون درنگ و توضیح برای صاحب وبلاگ لینکش میکنم..کما اینکه تعدادی ازلینکهای من اصلا خبر ندارن لینکشون کردم بله!

واما درمورد پیامهای خصوصی که بعضی دوستان میزارن که وب خوبی داری منم بلینک!و جملاتی مشابه ایناقهقهه میبینم ایشون وبلاگی دارن که یه نفرو هم لینک نکرده اونوقت توقع داره .عصبانی..ولی خوب چون من خیلی دختر خوبی هستم عینکسرمیزنم اگه خوشم اومد بدون توجه به لینک شدن متقابل لینکش میکنم وگرنه که شرمنده...

پی نوشت: دوستای خوبم که رمزی مینویسین ممنون میشم اگه رمزتونو تو همین پست خصوصی برام بزارید بین این همه نظر دوستان باید یه عالمه بگردم تا رمزاتونو پیدا کنمبغل(ایکن توهم )

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

درکنار همه مسائل این روزهای دنیای دور و برمون و علی الخصوص کشورمون!

همه حرفها حدیث ها مشکلات و .. به یه طرف!

همه فرمایشات و منویات ایشون و اوشون هم یه طرف!

امروز دبیر کل انجمن اسلامی دانش آموزان نمونه و شاخص مدارس کشور هدف غایی مدارس رو اینجوری معرفی کردند:

" هدف غایی ما تربیت و پرورش مدیران و مسئولان زبده و کارآمد نسل آینده نظام درسطح مدارس پسران و تربیت مادران و همسران خوب در سطح مدارس دختران می باشد!!"

واقعا دیگه حرفی هم می مونه؟

[ ۱۳٩۳/٦/۱٠ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

یه چیزی میگم دورهمی بخندیم راهکار درست درمونم بلدین بهم بگین!

تشریف ببرین ادمه مطلب:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/٥/٢٦ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

خیلی ناراحتم !

هادی اینقدر ناراحته که حد نداره ...

میگه: دیگه برام مهم نیست کی اینکارو کرده منم دیگه به همه بد میکنم (البته نمیتونه زیادی حساس و رقیق القلبه به مورچه هم نمیتونه آسیب برسونه.)

چرا باید درختهایی که تو این بی آبی با اون همه زحمت به ثمر رسوندم سوزونده بشن؟

مگه من به کی بد کردم؟

مگه اون درختها چه آسیبی به طبیعت یا به کسی میزنن که باید اینکارو باهاشون بکنن؟ !

بابا چرا می سوزونی؟ تو هم بکار به خدا من مثل درختای خودم بهشون میرسم هواشونو خواهم داشت

بارها اینکارو کردن درختهامون رو از ریشه کندن سرشونو زدن.

و حالا هم که آاتیش زدن!!!!!!!!!!!!

چقدر آدمهای بیمار زندگی رو برای ما آدمهای معمولی سخت میکنن!

به خدا اینقدر دوستشون داشتیم عین بچه مون نازشون میکردیم بهشون میرسیدیم ذوقشونو میکردیم.

منم خیلی غصه دارم.

پی نوشت: رفتم درختامونو دیدم شکر خدا همه اش نسوخته انگار طرف درحین عبور و با عجله ازیه سمت اتیش زده رفته ... فقط یه سمت سوختن .

ادم دلش میسوزه مخصوصا برا نهالهای کوچولو که به شدت سوختن و به احتمال زیاد دیگه نتونن جوونه بزنن. ازبین رفتن نهال کوچولو خیلی دردناکه مثل کشته شدن بچه ها!!!!

حدس قریب به یقین زدیم کار کیه اما اثباتش سخته.

[ ۱۳٩۳/٥/٢٢ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

نتیجه بدنبود البته جزو نفرات برتر که بتونم اون دانشگاه دلخواهم قبول بشم نیست یه اشتباه استراتژیک باعث شد بیشتر یه درسی که فوت اب بودم ازدست بدم .

نسبت به پارسال خیلی بهتره رتبه ام زیر هزار هست البته خوب با روزی دو سه ساعت مطالعه اونم درزمان اوج خستگی بیشتر ازین توقع داشتن ساده دلیه.

چون شهردیگه ای نمیتونم برم و درضمن مرخصی ازکار هم نمیخوام  بگیرم

پس ورود خودم رو به جمع پزشکی های دانشگاه آزاد تبریک میگم.

پی نوشت : دارم ازحسادت و غبطه به اون دختر رتبه دوم تجربی میمیرم همه چی به کنار درصد هاش خیلی عالیه همه بالای نود و پنج درصد چه مغزی داره این دختره !!چقدر خوشگله! چقدر باکلاس و شیکه! چقدر نازنازیه! چقدر همه چی تمومه خدایا!

کاش میشد منم میتونستم فقط یه سال همسرو بچه ها رو به طور کامل میزاشتم کنار و جز نفرات برتر میشدمزبان

باز پی نوشت : یکی از دانش اموزام رتبه دورقمی اورده.هم خوشحالم هم ضایع شدم. ایول به این بچه های نابغه . خوش به حال ننه باباشون!چشمک

 

[ ۱۳٩۳/٥/۱٢ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

اعراب با اسرائیل نیستند جهان با اسرائیل نیست.

همه فقط میترسند.

اگر تاریخ اشغال فلسطین رو بخونید متوجه میشید که اعراب بارها خواستن این مسئله حل بشه اما نتونستن

وقتی ارتش اعراب برای نابودی اسرائیل لشکر کشی کرد در مدت زمان کوتاهی جنگنده های همون کشورهای خاصی که یا همه توان سعی دارن اسرائیل رو موجه جلوه بدن اسمان این کشورها رو اشغال کردند.

وقتی مصر خواست

وقتی فلان خواست

کشورهای خاور میانه میترسن ازسلاح های هسته ای میترسن ازسلاح های شیمیایی میترسن ازسلاح های میکروبی میترسن ازنابودی میترسن.

این گروههای تندرو که قتل عام میکنن نماینده مردم اعراب نیستن اینا رو همون کشورها مسلح و ایجاد کردن

 ادمهایی (البته موجوداتی به شکل آدم) وحشی و جنایتکار ازهمه جا اززندان ها از اسایشگاههای روانی جمع شدن

اونایی که حاضر نیستن مثل انسان زندگی کنن اومدن و داعش و چه و چه شدن

هیچ راهی نیست .

برای نجات هیچ راهی نیست چون خاور میانه آرام و به دور ازجنگ به نفع قدرتهای جهانی نیست.

اما وقتی همه قدرتها اینطورین وقتی کودکان و نوزادان رو اینطوری کشتار میکنند  پس چرا ما نمیتونیم که ناراحت نشیم کاش بتونیم همونقدر بیرحم و قسی القلب باشیم چندین شبانه روزه گریه میکنم و نمیتونم بخوابم .

کاش راهی بود.

کاش برای اینهمه بیرحمی و قساوت و حماقت و شهوت و حرص و جنون معجونی شفا بخش وجود داشت

اما راهی نیست معجونی نیست درمانی نیست.

[ ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

بخشی ازکتاب سینوهه (کتاب حدود چهار پنج هزار سال قبل نوشته شده)را براتون کپی پیست میکنم:

"درقدیم مردی بود به نام سات نه که روزی برای خواندن یک کتاب کمیاب به معبد رفت و در آن جا یک زن کاهنه را دید و طوری دردیدار اول شیفته او شد که بعد ازمراجعت به منزل غلام خود را نزد زن فرستاد و پیغام داد که به خانه وی بیاید و برای ساعتی خواهر وی بشود و درعوض یک حلقه سنگین طلا دریافت کند.(درمصر قدیم ازدواج خواهر و برادر مجاز بوده و زن و شوهر را خواهر و برادر خطاب میکردند)

زن پاسخ داد من به منزل سات نه نمی آیم برای اینکه همه مرا خواهنددید و تصور خواهند کرد زنی هستم که خود را ارزان می فروشم به ارباب خود بگو خود به منزل من بیاید زیرا خانه من خلوت است.

سات نه به منزل زن کاهنه رفت و یک حلقه سنگین طلا فراهم کرد و با خود برد تا به زن بدهد و زن که می دانست او برای چه آمده گفت : تو میدانی که من یک زن کاهنه هستم وخود را ارزان نمی فروشم.

سات نه گفت تو کنیز نیستی که من تو را خریداری کنم بلکه من ازتو چیزی میخواهم که وقتی یک زن آن را به مردی می دهد هیچ چیز ازاو نقصان نمی یابد و به همین جهت قیمت آن درهمه جا ارزان است.

زن کاهنه گفت:چیزی که تو ازمن میخواهی ارزان ترین و بی قیمت ترین چیزهاست و حتی ازفضله گاو که دربیابان ها ریخته ارزانتر می باشد اما درعین حال گران ترین چیزهابه شمار می رود.این چیز برای آنها که بدان توجهی ندارند ارزان ترین چیزهاست ولی همینکه مردی نسبت به این شئی ابراز توجه کرد مبدل به گرانبهاترین اشیا میشود . آن مرد اگر خواهان ان است باید به بهای خیلی گران خریداری نماید. اینک به من بگو که چقدر میدهی تا اینکه من برای ساعتی خواهر تو بشوم؟

مرد که آرزوی کاهنه را داشت گفت هرچه دارم به تو می دهم و همان لحظه کاتبی را آوردند و مرد خانه و مزارع و غلامان و هرچه زرو سیم داشت به زن تفویض کرد و اونوقت خواست با زن تفریح نمایدو موی عاریه را ازسرش بردارد و سرش را ببوسد!

ولی زن ممانعت کرد و گفت :می ترسم که تو بعد ازاینکه مرا برای ساعتی خواهر خود کردی ازمن سیر شوی و به طرف زن خودت بروی و اگر می خواهی که من خواهر تو شوم باید که همین ساعت زن خود را بیرون کنی و دیگر به او برنگردی.

مرد که دیگر خود غلامی نداشت یکی،ازغلامان زن کاهنه را فرستاد و زنش را ازخانه بیرون کرد و آن گاه خواست که موی عاریه را ازسرزن کاهنه بردارد.

ولی کاهنه گفت :تو از این زن که او را ازخانه بیرون کردی سه فرزند داری و من میترسم که روزی محبت پدری برتو غلبه کند و مرا فراموش نمایی و تو اگرقصد داری که ازمن کام بگیری باید بچه های خود را به اینجا بیاوری تا اینکه من آنها را به قتل برسانم و گوشت بدن آنها را به سگ ها و گربه های خود بدهم تا بدانم که تو درمحبت من صادق هستی.

سات نه بی درنگ بوسیله غلامان کاهنه فرزندان خود را آورد و به دست زن سپرد و زن کارد سنگی را به دست گرفت و هرسه کودک را به قتل رسانید و درحالی که مرد مشغول نوشیدن شراب بود زن گوشت بچه ها را به سگ ها و گربه های خود داد.

آن وقت زن کاهنه گفت :بیا اینک من برای ساعتی خواهر تو می شوم و مطمئن باش که ازصمیم قلب خواهر تو خواهم شد و بدان هرزن هنگامی  حاضر می شود ازصمیم قلب خواهریک مرد بشود که بداند خود را ارزان نفروخته است. و یگانه تفاوت من که زنی آبرومند و اصیل می باشم با زن های هرجایی که خود را ارزان می فروشند این است که زنهای هرجایی خود را ارزان میفروشند و لی من که آبرومند و بزرگوار هستم خود را با بهای گران می فروشم!

و خود سینوهه نویسنده کتاب نیز خود روزی برای یک شب همبستری با یک زن نه تنها  خانه و غلام و ابزار کار خود را فروخته بلکه خانه پدرو مادر و قبر انها و نیز هزینه ای که درطول عمر خود پس انداز کرده بودند تا بعد مرگ جسدشان مومیایی شود را نیز به نام آن زن کرده تا ساعتی با او باشد.

پی نوشت :داشتم فکر میکردم ایا ازپنج هزار سال پیش به این طرف هنوز مردان غلام حلقه به گوش هوسهایشان هستند و هنوز "تا بوده همین بوده و تا هست همین باشد؟؟"

[ ۱۳٩۳/٤/۱۸ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

رها راحتت کنم .میدونى اینا که میان اینجا ناله سر میدن کین؟یکى عین زن اول خواستگار.یه عده زن وامونده و بی عرضه عین اونا که شوهر دارى بلد نبودن الان افتادن تو اینترنت حرف مفت میزنن.زن اول اگه عرضه داشت تو این سالا زندگیشو جمع میکرد .حالا که نداشته شوهرش میخواد طلاقش بده از شرش خلاص بشه بره با یه دختر خوب و آدم حسابى عروسى کنه تا بفهمه زندگى یعنى چى.تو بیخود دلت نسوزه.به تو چه که اون زن نخواسته زندگى کنه؟تو که سراغ اونا نرفتى.آقاى خواستگار بود که از دست اون زن فرارى شد.دست بر قضا قبل طلاق دادن اون زن غرغرو و نساز با تو آشنا شد.به حرف یه عده عقده یى گوش نکن.بگو زودتر طلاقش بده بیا ازدواج کنیم.تو اشتباه کردى که شرایطوبه اون زنه گفتى .به اون چه .شرط بین خودتو شوهر آینده ت بود.الان عین این کامنتگذارا خودشو تیکه تیکه میکنه و سنگ میندازه تا شرایطت نشه.انقدر با اون زنه روبرو نشو دیدى که چه موزمارى بود.تا بهش احترام گذاشتى دم درآورد اومد حرف مفت زد.خودش عرضه نداشته زندگى کنه انتظار داره دختر مردم بره خارج خودشو آواره کنه.برو بهش بگو راست میگى خودت پاشو برو.میبینى شوهرت نمیخوادت باز آویزون بازى در میارى؟میخواست عین آدم بشینه به شوهرو زندگیش برسه .میخواست اخلاق گندشو درست کنه .حالا که نکرده به تو ربط نداره.تو به فکر خوشبختیت باش.یاد بگیر عین اون نباشى.اتفاقا یه مردى مثل آقاى خواستگار خیلى بیشتر قدرتو میدونه و عاشقت میشه.چون فهمیده زندگى با یه زن غرغرو و پر ادا چیه و چقدر سخته.برو خوشبخت باش زن اول زنگ زد بگو به من چه مشکل تو مشکل من نیست .ناراحتى طلاق بگیر.وسلام

جالبه همه زنا میان میگن تو خودتو به خاطر اون بکش کنار.همه باید بیان کمک کنن یه زنى که یه ذره عقل زندگى کردن نداشته به زوربا  دوتا بچه به یه مرد وصل باشه.اون زن اگه عقل داشته باشه باید بدونه اونه که باید خودشو کنار بکشه.شوهرش با چه زبونى بهش بگه برو؟خیلى رو داره که هنوز مونده .بره خداشو شکرکنه که شوهرش به خاطر بچه ها بهش خونه زندگى میده .رها این مشکل تو نیست دختر .تو بشین ببین آقاى خواستگارو دوست دارى مرد خوبیه همه چیشو قبول دارى؟اگه آره سفت و سخت بشین بگو طلاقش بده بیا.اگه خودت خواستگارى دوست ندارى حرف دیگه ست.

اگه قبولش داری سفت و سخت بشین سرجات بگو برو طلاقش بده بیا با هم زندگی کنیم. مطمئن باش اون قدر تو رو میدونه چون زن اوله رو دیده .فرق بین زن آدم حسابی و یه زن غرغرو و بداخلاق و از خود راضیو میدونه .به تو چه که شب زودتر بره ببره گردش اینور اونور؟ به تو چه بره اونجا یا نه ؟ اگه با این کارا قرار بود درست بشه تا حالا شده بود . تو دایه مهربونتر از مادر بچه هاشی؟پدرشون بهتر میدونه یا تو ؟بچه ها از این جو دعوا راحت بشن بهتره . بذار بره خونه باباش . به تو چه . اینم اون زنی که گفتی خوب بود . دو روز مظلوم بازی درآورد الان دم در آورده . تو ساده بودی گول قیافه مظلوم اونو خوردی . اگه اون زن زن خوبی بود که شوهرش ازش فراری نمیشد . اقای خواستگار که یه عمر اینو تحمل کرده بهتر میدونه یا تو؟عجب زنی یه ذره غرور نداره. میبینی شوهرت داره میگه نمیخوامت باز مسخره بازی در میاری ؟ بچه ها و خونه بگیر بشین خدا توشکر کن زندگیتو بکن .اگه این رفت خونه ی باباش . میره دو روز دیگه دست از پا درازتربرمیگرده . لازم نیست تو بیخود به جون خواستگار نق بزنی زنت بچه هات . تو به زندگی خودت برس.بچه طلاق بهتره تا یه بچه که هر روز ببینه مادر پدرش مشکل دارن.

پاسخ:

افرین حرف حق می زنی
نازنینم من واقعا دوسش دارم
همه چی هم قبول دارم

پاسخ: آره درست میگی
خوب شد گفتی چرا به فکرم نرسید؟

پاسخ:
راست میگی
باشه!!!!!!!!!!

این کامنت یک خواننده وبلاگ دختری که عاشق مرد متاهل دو تا بچه دار شده و یه پایی وایستاده تا زنش رو طلاق بده و اینو بگیره و دختره میفرمایند که درراه زن دوم شدن تشریف دارندو ایضا جوابهای دختر مذکور به کامنت گذار!!! که ازبس دلنشین بوده کپی پیست کردم

 

شیرین نوشت:همه چی به کنار یه مرده با دوتا بچه زنگ میزنه به یه دختر باکره میگه" زنم امشب اصرار داره باهاش بخوابم اما من نخوابیدم!منو تشویق کن بهم جایزه بده حاضر نیستم بچه هام خوشبختی و حس خانواده واقعی داشتن رو تجربه کنن!

دختره هم مرده رو آرومش میکنه میگه اروم باش خوب کردی باهاش نخوابیدی بعدش هم دختره  خیالش راحت میشه!

تازه شم داداشش اینقدر دوستش داره طاقت گریه شو نداره!اینه قبول میکنه خواهره بره اتیش به زندگی مردم بزنه!!!!!!!

یه کامنت گذار محترم هم بود راهکارهای بدون حق و حقوق طلاق دادن زن اول رو به دختره یاد می داد!

علت اینکه من اینقدر نسبت به همچین موضوعاتی جبهه گیری میکنم اینکه که خیلی حرص میخورم از آدمی که اومده داره شریک ده دوازده ساله زندگی شو جلوی یه دختری که تازه باهاش رابطه برقرار کرده اینقدر خوار و خفیف میکنه.

من نمیگم این زن که شوهرش اصرار داره رهاش کنه تقصیری نداره موضوع اینه که ایا اینهمه سال کنار هم بودن ارزش اینو نداره که وقتی دارین ازهم جدا میشین مثل دو تا ادم متمدن ازهم جدا بشین و  اینقدر پیش یه زن دیگه لهش نکنی خرابش نکنی زنگ نزنی به یه کسی که هیچ نسبتی با بچه های تو نداره مادر بچه هاتو اینجوری به لجن بکشی؟خواهر من مصیبتی نموند که ازدست قوم شوهرش نکشیده باشه کثافتکاری نموند که شوهرش نکرده حتی خاطرات رابطه 6یش با زنهای دیگه رو برا خواهرم تعریف میکردجلوی چشمش هرکثافتکاری بگین میکردو هزار تا رفتار غیراخلاقی دیگه اونوقت خدا شاهده خواهرم صرفا درجواب پرسش خواستگارش از همسر سابقش میگه باهم نمی ساختیم بچه دارهم نشدیم و جدا شدیم!

همین وقاحت از این مرد کافی نیست که هردختری که ذره ای شعور داره بره دنبال یه زندگی سالم مگر اینکه خودش هم دقیقا لنگه همون مرد باشه یا حتی صدپله بدتر ازش باشه!این زن اگر اینقدر بده که لایق زندگی مشترک نیست اقای خواستگار حلیم و گل بخر!!!!!چطور با طیب خاطر دوتا بچه شو به یه زن افسرده وسواسی میسپره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانم عزیز من فقط انتقاد کردم ازشما و مردی که فکر میکنید براتون بهترین  همسره.شوهر یه زن دیگه
این مرد اگر سرسوزنی شعور داشت نمی اومد مادردو تا بچه اش پیش یه دختری که معلوم نیست زنش بشه یا نه اینقدر تحقیر کنه!
چه لزومی داره اون نخوابیدنش با زنش رو به سمع و نظر تو برسونه؟
جزاینکه یه ادم چیپ و بی ارزشه!
جزاینکه این زن حقش نیست انقدر پیش یه تیتیش مامانی تازه ازراه رسیده تحقیر بشه من چی گفتم؟
اگراینقدر افسرده ووسواسیه که لایق زندگی نیست  چطوری اقای خواستگار حلیم و گل بخر!!!!!!با کمال رضایت بچه هاش رو میده به این زن  تا دوباره چلچلی کنه؟
این غیبت مدرن نیست دفاع ازاخلاقیاتیه که دارین به بادش میدین!
منم خیلی بیکار نیستم امروز الان فرصت پیدا کردم یه لحظه انلاین بشم!
شما بگو کجای نوشته ام اشتباهه؟
با یه مرد متاهل نرفتی رستوران که رفتی باهاش دوست نشدی که شدی نمیخوای باهاش ازدواج کنی که می خوای؟نمیگی میخوای همسردوم بشی که میخوای؟
درجواب دوصفحه دلسوزی یه کلمه من دوستش دارم نمیگی که میگی ؟
چی نوشتم که دروغه و منو مدیون میکنه؟
به جای جبهه گیری انتقاداتی رو که به این مرد وارده دقت کن
زندگی زن و بچه هاش  رونابود کرده.
اونوقت زنش رو طلاق میده بچه هاش رو هم میده که زنه نگه داره نیازهایی که این زن داره مهم نیست مهم اینه که  این مرده دوباره عاشق شده و زن جوان غیر افسرده میخواد


پی نوشت: یه همکار دبیر دیاضی ازهمکلاسی های سابق داشتیم خیلی عالی و باسواد بود با به دختره دانش اموزش دوست شد اززنش نالید عین همین ماجرای اقای خواستگار زنم بداخلاقه افسرده هست غرمیزنه و خلاصه...دوتا پاشو کرد تو یه کفش زنش رو طلاق داد و با دختره ازدواج کرد.البته قبل ازدواج ترتیب ب ک ا رت دختره رو داده بود و بابت خون ب ک ا رت به دختره گفته بود چون من ازوقتی با توام با زنم نخوابیدم این خون از من اومده!!!!!!!!!!سبز

دقیقا سر شش ماه کارشون به طلاق کشید.

با زنش دوباره ازدواج کردحالا یا به خاطر بچه یا هرچیز دیگه اما وجهه ابرو و شخصیت اجتماعیش رو ازدست داد دیگه هیچ کس حاضر نیست تو مدرسه اش بهش تدریس بده هیچ اولیایی حاضر نیستن معلم خصوصی دخترشون باشه!

 

 

[ ۱۳٩۳/٤/۱٦ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوزده ساله بودم که استادم بهم گفت عاشقم شده ازم خواستگاری کرد.به هم نمیخوردیم.ایشون بالا شهری ما پایین شهری..ایشون پولدار ما فقیر.خانواده اونا کم جمعیت ما پرجمعیت.اونا همه دکتر و استاد و پزشک ما...به هم نمیخوردیم اصلا بهش گفتم نمیشه ..قبول نکرد بهم گفت همه جوره منو میخاد تا منم بهش دل بستم جوری که نبودنش رو مثل مرگ میدونستم ..خواستگاری کردو بعدش منصرف شد تا اینکه متوجه شدم ازدواج کرده. ازم می خواست مخفیانه زن دومش باشم و تنها عشقش..معلومه قبول نکردم.الانم ازدواج کردم و همسرم مردترین مردیه که تو دنیا دیدم.همه هستی مو فداش میکنم.که ارزش همه جوره ازخود گذشتگی رو داره!
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed