زندگی شیرین
از زندگی مینویسم 
نويسندگان
لینک دوستان

باسلام خدمت خوننده های عزیز این وبلاگ

دوستان زیادی هستن که لطف کردن این وبلاگ رو لینک کردن

اونایی که میدونم کیا هستن لینکشون کردم اونایی که یادم نبوده ضمن تشکر ازمحبتشون لطف کنن ادرس وبلاگشونو تو نظرات همین پست بزارن تا لینکشون کنم..

درمورد لینک کردن هم کسانی که لطف میکنن لینک میکنن منم به تبع لینک میکنم.واما اگر وبلاگی ببینم ازنوشته هاش خوشم بیاد و یا بخوام دنبالش کنم بدون درنگ و توضیح برای صاحب وبلاگ لینکش میکنم..کما اینکه تعدادی ازلینکهای من اصلا خبر ندارن لینکشون کردم بله!

واما درمورد پیامهای خصوصی که بعضی دوستان میزارن که وب خوبی داری منم بلینک!و جملاتی مشابه ایناقهقهه میبینم ایشون وبلاگی دارن که یه نفرو هم لینک نکرده اونوقت توقع داره .عصبانی..ولی خوب چون من خیلی دختر خوبی هستم عینکسرمیزنم اگه خوشم اومد بدون توجه به لینک شدن متقابل لینکش میکنم وگرنه که شرمنده...

پی نوشت: دوستای خوبم که رمزی مینویسین ممنون میشم اگه رمزتونو تو همین پست خصوصی برام بزارید بین این همه نظر دوستان باید یه عالمه بگردم تا رمزاتونو پیدا کنمبغل(ایکن توهم )

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

سال تحصیلی قبل بود...

تو دفتر مدرسه نشسته بودم که دختری ازدانش آموزا وارد دفتر شد با اعتماد به نفس و با لبخندی شاد به لبها!

قدبلند و توپر بود با چهره ای زیبا!

ابروها خیلی خوش حالت و بلند و کشیده و مشکی!

چشمها عسلی و درشت و مژه ها خیلی بلند تیره و برگشته !

صورت کشیده پر و سفید و شاد و براق گونه ها دقیقا به سرخی و زیبایی گل محمدی !

لبهای زیبای قلوه ای و سرخ سرخ

حتی خدا ازسایه چشم صورتی کمرنگ برا چشمهای زیبای این دختردریغ نکرده بود .

حرفشو زد و با لبخند و تحویل گرفته شدن توسط مدیر و معاون بدرقه شد و رفت!

پشت سرش با همکارا درمورد زیباییش بحث کردیم که حتی کرم ضد افتاب هم لازم نداره این صورت زیبا !

چند لحظه بعد دختری دیگه وارد دفتر مدرسه شد لاغر ؛سبزه تیره ؛ رنگ پریده ؛ پای چشما گود افتاده ؛ بی اعتماد به نفس ! موقع حرف زدن حرکات غیر ارادی ناشی از کمی اعتماد به نفس درش مشخص بود!

کرم ارزانقیمتی که زده بود روی صورت تکیده و لاغرش ماسیده بود!

معاون متوجه کرمش شد با تندی و بداخلاقی دستمال کاغذی روی صورتش کشید و داد کشید سرش :این چیه زدی به صورتت ؟ مگه نمیدونی حق نداری برا مدرسه آرایش کنی ؟برو توروشویی صورتتو بشور بیا من ببینم برو سرکلاس !

به همکارا گفتم : خدا اون اولی رو تو ناز و نعمت آفریده و واقعا آرایش کرده ؛ چه اشکالی داره اگر سر یه کرم و یه رژ کمرنگ این طفلکی رو که میدونیم چقدر سطح زندگیشون پایینه تحقیر نکنیم و صورتشو مجبور نشه بشوره یه دختر دست خودش نیست باید باید باید کمی مورد توجه باشه !باید چهره اش براش حداقل قابل قبول باشه.

کسانی که کنارم نشسته بودند با من موافق بودند که یه کرم و رژ کمرنگ چیزی نیست که سرش حتی بحث بشه !

جلسه ای بودیم به مناسبت شروع سالتحصیلی جدید و نکاتی که گوشزد شد همه توهین آمیز بماند

جمله ای ازمدیر که به شدت به غرور من برخورد این بود :همکارا یه کرم ضد آفتاب ساده که معلوم نشه ایرادی نداره ولی طوری نباشه که من مجبور باشم به همکار بگم لطفا صورتتونو بشورین برین سرکلاس!(البته ایشون هم بخشنامه های محرمانه و غیر مجرمانه دیکته شده رو دارن رو کادر مدرسه پیاده میکنن و خودشون بنیانگذار این برخورد نیستن.)

واقعا چه اشکالی داره مایی که مدرسه دخترانه تدریس میکنیم رژکمرنگی داشته باشیم که رنگ پریدگی و خستگی ما رو مخفی کنه ؟

ازکجای قرآن این تفسیر درمده که آرایش کردن حرامه و گناهه؟

پس اون زنی که خدا قشنگ همه سرخاب سفیداب و ریمل و خط چشمشو کشیده اینقدر که من زن جذب زیباییش میشم چی؟

مگه قبول نداریم که اولین رکن برقراری رابطه بین و دانش اموز چهره ای هست که ازمن میبینه؟

یادش بخیر دوران تربیت دبیری استادی داشتیم میگفت : من قبلنا که کم سن بودم تصور میکردم زنهای خوشگل حق ندارند معلم بشن !

پی نوشت :زنده کردن اسلام ناب محمدی !!!!!!!!و طرح پیاده سازی حجاب و عفاف درسطح جامع طبق معمول از معلم ها شروع شده و دارن ازنیاز شهروندان ضعیف و قشر اسیب پذیر به کار و داشتن درآمد بدجوری سواستفاده میکنن.

نفرت دارم ازجو آموزش و توهین هایی که به معلمین بویژه زنان معلم میشه و همین برخوردی که تازه دیدم عزم منو برا خروج ازاین سیستم جزم تر میکنه.

[ ۱۳٩۳/٦/٢٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

حالا که قبول شدم وهمه چی داره شوخی شوخی جدی میشه لطفا بهم بگید اینقدرها که بعضی ها میگن سخته پزشکی خوندن ؟؟؟؟؟.

راستش من خیلی راحت و تقریبا مثل آب خوردن تونستم قبول بشم .

همه کارهای یه خانم شاغل خونه دارو انجام میدادم و کمی هم درس میخوندم و رتبه خوب اوردم شاید اگه یه اشتباه کوچک نکرده بودم رتبه دورقمی میشدم .

منابع آزمون علوم پایه رو هم تهیه کردم بیشترشو چون هم داداشم و چند تا بچه های فامیل وهم خواهرای همسر(پرستارن ) و چند تا نزدیکانش پزشکی خوندن و یا میخونن

از بین درسها فیزیولوژی و اناتومی درحال مطالعه اش هستم و مطالبش رو دوست دارم و میفهمم  دروس عمومی هم که واقعا  اب خوردنه

گمون نمیکنم اینقدر سخت باشه که تو دل منو اینقدر خالی میکنن بعضی ها مثلا همین اقا مصطفی و یه عده دیگه ازاطرافیان خودم و خودش .

همسرم ذوق داره و حمایتم میکنه که بخونم

خواهش دارم بی اغراق بهم بگین واقعا اینجوریا که بعضی ها میگن خیلی سخته ؟

مثلا یه فامیل داریم پسراش دوقلو پزشکی میخونن نمیدونم زابل یا زاهدان !!!همش میگه وای خیلی سخته ها بچه هام بیست و چهار ساعته باید درس بخونن و ....

به این راحتی نیست هر کسی پزشک بشه و ....

[ ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

یه چیزی میگم دورهمی بخندیم راهکار درست درمونم بلدین بهم بگین!

تشریف ببرین ادمه مطلب:


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/٥/٢٦ ] [ ٧:٥٠ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

خیلی ناراحتم !

هادی اینقدر ناراحته که حد نداره ...

میگه: دیگه برام مهم نیست کی اینکارو کرده منم دیگه به همه بد میکنم (البته نمیتونه زیادی حساس و رقیق القلبه به مورچه هم نمیتونه آسیب برسونه.)

چرا باید درختهایی که تو این بی آبی با اون همه زحمت به ثمر رسوندم سوزونده بشن؟

مگه من به کی بد کردم؟

مگه اون درختها چه آسیبی به طبیعت یا به کسی میزنن که باید اینکارو باهاشون بکنن؟ !

بابا چرا می سوزونی؟ تو هم بکار به خدا من مثل درختای خودم بهشون میرسم هواشونو خواهم داشت

بارها اینکارو کردن درختهامون رو از ریشه کندن سرشونو زدن.

و حالا هم که آاتیش زدن!!!!!!!!!!!!

چقدر آدمهای بیمار زندگی رو برای ما آدمهای معمولی سخت میکنن!

به خدا اینقدر دوستشون داشتیم عین بچه مون نازشون میکردیم بهشون میرسیدیم ذوقشونو میکردیم.

منم خیلی غصه دارم.

پی نوشت: رفتم درختامونو دیدم شکر خدا همه اش نسوخته انگار طرف درحین عبور و با عجله ازیه سمت اتیش زده رفته ... فقط یه سمت سوختن .

ادم دلش میسوزه مخصوصا برا نهالهای کوچولو که به شدت سوختن و به احتمال زیاد دیگه نتونن جوونه بزنن. ازبین رفتن نهال کوچولو خیلی دردناکه مثل کشته شدن بچه ها!!!!

حدس قریب به یقین زدیم کار کیه اما اثباتش سخته.

[ ۱۳٩۳/٥/٢٢ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]

نتیجه بدنبود البته جزو نفرات برتر که بتونم اون دانشگاه دلخواهم قبول بشم نیست یه اشتباه استراتژیک باعث شد بیشتر یه درسی که فوت اب بودم ازدست بدم .

نسبت به پارسال خیلی بهتره رتبه ام زیر هزار هست البته خوب با روزی دو سه ساعت مطالعه اونم درزمان اوج خستگی بیشتر ازین توقع داشتن ساده دلیه.

چون شهردیگه ای نمیتونم برم و درضمن مرخصی ازکار هم نمیخوام  بگیرم

پس ورود خودم رو به جمع پزشکی های دانشگاه آزاد تبریک میگم.

پی نوشت : دارم ازحسادت و غبطه به اون دختر رتبه دوم تجربی میمیرم همه چی به کنار درصد هاش خیلی عالیه همه بالای نود و پنج درصد چه مغزی داره این دختره !!چقدر خوشگله! چقدر باکلاس و شیکه! چقدر نازنازیه! چقدر همه چی تمومه خدایا!

کاش میشد منم میتونستم فقط یه سال همسرو بچه ها رو به طور کامل میزاشتم کنار و جز نفرات برتر میشدمزبان

باز پی نوشت : یکی از دانش اموزام رتبه دورقمی اورده.هم خوشحالم هم ضایع شدم. ایول به این بچه های نابغه . خوش به حال ننه باباشون!چشمک

 

[ ۱۳٩۳/٥/۱٢ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

اعراب با اسرائیل نیستند جهان با اسرائیل نیست.

همه فقط میترسند.

اگر تاریخ اشغال فلسطین رو بخونید متوجه میشید که اعراب بارها خواستن این مسئله حل بشه اما نتونستن

وقتی ارتش اعراب برای نابودی اسرائیل لشکر کشی کرد در مدت زمان کوتاهی جنگنده های همون کشورهای خاصی که یا همه توان سعی دارن اسرائیل رو موجه جلوه بدن اسمان این کشورها رو اشغال کردند.

وقتی مصر خواست

وقتی فلان خواست

کشورهای خاور میانه میترسن ازسلاح های هسته ای میترسن ازسلاح های شیمیایی میترسن ازسلاح های میکروبی میترسن ازنابودی میترسن.

این گروههای تندرو که قتل عام میکنن نماینده مردم اعراب نیستن اینا رو همون کشورها مسلح و ایجاد کردن

 ادمهایی (البته موجوداتی به شکل آدم) وحشی و جنایتکار ازهمه جا اززندان ها از اسایشگاههای روانی جمع شدن

اونایی که حاضر نیستن مثل انسان زندگی کنن اومدن و داعش و چه و چه شدن

هیچ راهی نیست .

برای نجات هیچ راهی نیست چون خاور میانه آرام و به دور ازجنگ به نفع قدرتهای جهانی نیست.

اما وقتی همه قدرتها اینطورین وقتی کودکان و نوزادان رو اینطوری کشتار میکنند  پس چرا ما نمیتونیم که ناراحت نشیم کاش بتونیم همونقدر بیرحم و قسی القلب باشیم چندین شبانه روزه گریه میکنم و نمیتونم بخوابم .

کاش راهی بود.

کاش برای اینهمه بیرحمی و قساوت و حماقت و شهوت و حرص و جنون معجونی شفا بخش وجود داشت

اما راهی نیست معجونی نیست درمانی نیست.

[ ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ شیرین امیری ]

بخشی ازکتاب سینوهه (کتاب حدود چهار پنج هزار سال قبل نوشته شده)را براتون کپی پیست میکنم:

"درقدیم مردی بود به نام سات نه که روزی برای خواندن یک کتاب کمیاب به معبد رفت و در آن جا یک زن کاهنه را دید و طوری دردیدار اول شیفته او شد که بعد ازمراجعت به منزل غلام خود را نزد زن فرستاد و پیغام داد که به خانه وی بیاید و برای ساعتی خواهر وی بشود و درعوض یک حلقه سنگین طلا دریافت کند.(درمصر قدیم ازدواج خواهر و برادر مجاز بوده و زن و شوهر را خواهر و برادر خطاب میکردند)

زن پاسخ داد من به منزل سات نه نمی آیم برای اینکه همه مرا خواهنددید و تصور خواهند کرد زنی هستم که خود را ارزان می فروشم به ارباب خود بگو خود به منزل من بیاید زیرا خانه من خلوت است.

سات نه به منزل زن کاهنه رفت و یک حلقه سنگین طلا فراهم کرد و با خود برد تا به زن بدهد و زن که می دانست او برای چه آمده گفت : تو میدانی که من یک زن کاهنه هستم وخود را ارزان نمی فروشم.

سات نه گفت تو کنیز نیستی که من تو را خریداری کنم بلکه من ازتو چیزی میخواهم که وقتی یک زن آن را به مردی می دهد هیچ چیز ازاو نقصان نمی یابد و به همین جهت قیمت آن درهمه جا ارزان است.

زن کاهنه گفت:چیزی که تو ازمن میخواهی ارزان ترین و بی قیمت ترین چیزهاست و حتی ازفضله گاو که دربیابان ها ریخته ارزانتر می باشد اما درعین حال گران ترین چیزهابه شمار می رود.این چیز برای آنها که بدان توجهی ندارند ارزان ترین چیزهاست ولی همینکه مردی نسبت به این شئی ابراز توجه کرد مبدل به گرانبهاترین اشیا میشود . آن مرد اگر خواهان ان است باید به بهای خیلی گران خریداری نماید. اینک به من بگو که چقدر میدهی تا اینکه من برای ساعتی خواهر تو بشوم؟

مرد که آرزوی کاهنه را داشت گفت هرچه دارم به تو می دهم و همان لحظه کاتبی را آوردند و مرد خانه و مزارع و غلامان و هرچه زرو سیم داشت به زن تفویض کرد و اونوقت خواست با زن تفریح نمایدو موی عاریه را ازسرش بردارد و سرش را ببوسد!

ولی زن ممانعت کرد و گفت :می ترسم که تو بعد ازاینکه مرا برای ساعتی خواهر خود کردی ازمن سیر شوی و به طرف زن خودت بروی و اگر می خواهی که من خواهر تو شوم باید که همین ساعت زن خود را بیرون کنی و دیگر به او برنگردی.

مرد که دیگر خود غلامی نداشت یکی،ازغلامان زن کاهنه را فرستاد و زنش را ازخانه بیرون کرد و آن گاه خواست که موی عاریه را ازسرزن کاهنه بردارد.

ولی کاهنه گفت :تو از این زن که او را ازخانه بیرون کردی سه فرزند داری و من میترسم که روزی محبت پدری برتو غلبه کند و مرا فراموش نمایی و تو اگرقصد داری که ازمن کام بگیری باید بچه های خود را به اینجا بیاوری تا اینکه من آنها را به قتل برسانم و گوشت بدن آنها را به سگ ها و گربه های خود بدهم تا بدانم که تو درمحبت من صادق هستی.

سات نه بی درنگ بوسیله غلامان کاهنه فرزندان خود را آورد و به دست زن سپرد و زن کارد سنگی را به دست گرفت و هرسه کودک را به قتل رسانید و درحالی که مرد مشغول نوشیدن شراب بود زن گوشت بچه ها را به سگ ها و گربه های خود داد.

آن وقت زن کاهنه گفت :بیا اینک من برای ساعتی خواهر تو می شوم و مطمئن باش که ازصمیم قلب خواهر تو خواهم شد و بدان هرزن هنگامی  حاضر می شود ازصمیم قلب خواهریک مرد بشود که بداند خود را ارزان نفروخته است. و یگانه تفاوت من که زنی آبرومند و اصیل می باشم با زن های هرجایی که خود را ارزان می فروشند این است که زنهای هرجایی خود را ارزان میفروشند و لی من که آبرومند و بزرگوار هستم خود را با بهای گران می فروشم!

و خود سینوهه نویسنده کتاب نیز خود روزی برای یک شب همبستری با یک زن نه تنها  خانه و غلام و ابزار کار خود را فروخته بلکه خانه پدرو مادر و قبر انها و نیز هزینه ای که درطول عمر خود پس انداز کرده بودند تا بعد مرگ جسدشان مومیایی شود را نیز به نام آن زن کرده تا ساعتی با او باشد.

پی نوشت :داشتم فکر میکردم ایا ازپنج هزار سال پیش به این طرف هنوز مردان غلام حلقه به گوش هوسهایشان هستند و هنوز "تا بوده همین بوده و تا هست همین باشد؟؟"

[ ۱۳٩۳/٤/۱۸ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ شیرین امیری ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نوزده ساله بودم که استادم بهم گفت عاشقم شده ازم خواستگاری کرد.به هم نمیخوردیم.ایشون بالا شهری ما پایین شهری..ایشون پولدار ما فقیر.خانواده اونا کم جمعیت ما پرجمعیت.اونا همه دکتر و استاد و پزشک ما...به هم نمیخوردیم اصلا بهش گفتم نمیشه ..قبول نکرد بهم گفت همه جوره منو میخاد تا منم بهش دل بستم جوری که نبودنش رو مثل مرگ میدونستم ..خواستگاری کردو بعدش منصرف شد تا اینکه متوجه شدم ازدواج کرده. ازم می خواست مخفیانه زن دومش باشم و تنها عشقش..معلومه قبول نکردم.الانم ازدواج کردم و همسرم مردترین مردیه که تو دنیا دیدم.همه هستی مو فداش میکنم.که ارزش همه جوره ازخود گذشتگی رو داره!
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed